خاطرات

اینجا خاطرات روزمرگی‌های ققنوسی‌نو را می‌نویسم. آنچه هر روز می‌گذرد دارای نکات بسیاری است که با مرور آن می‌توانید با داستان من همراه شوید و زندگی به سبک روستایی را از میان نوشته‌ها لمس کنید و بو بکشید و با دردسرهای آن آشنا شوید.

دیر رسیدم تمام شد

صبح همسرجان را رساندم آزمایشگاه تا کارهای پزشکی حج را انجام دهد. بعد کج کردم…

ادامه مطلب

یلدای برفی

صبح با پسرجان آمدیم به باغ. همسرجان و دخترجان را هم رساندیم به باشگاه که…

ادامه مطلب

مشکلات بخاری ژاپنی

دیشب برف زیادی باریده بود و صبح با دخترجان نیمرویی درست کردیم و صبحانه خوردیم….

ادامه مطلب

خرید بخاری ژاپنی

امروز کار زیاد دارم. باید بروم بخاری ژاپنی بخرم. کپسول گاز را پر کنم. برای…

ادامه مطلب

گوسفند پرید

تا حدود ۷ صبح خوابیدم. خسته بودم و دوست داشتم بیشتر بخوابم. چای ایرانی دم…

ادامه مطلب

باز هم دیر رسیدم

صبح بعد از صبحانه رفتم دان بخرم. این هفته همسرجان شیفت عصر است و لازم…

ادامه مطلب
1 2 3 4