جانور زنده در ماشین
امروز خیلی وقت نبود که کار کنم. بعد از صبحانه دوباره رفتم سراغ برادرجان و آهنآلات را بار کردیم. ماند یک ناودانی بزرگ که ماند برای بعد. مقداری هم چوب پوسیده بود که برداشتم. در مسیر باغ آهنهای قراضه را فروختم که نزدیک ۷۰۰ هزار تومان شد. یک کپسول گاز هم از نمایندگی قرض کردم تا جمعه که احتمالا گاز تمام میشود، مشکل پیش نیاید. کپسول جدید را در کنار بلی وارد مدار کردم و فشار خیلی خوب بالا رفت.
در ماشین یک سوپرورم زنده پیدا کردم. در کمال تعجب سرزنده و شاداب هم بود و انگار نه انگار که دوهفتهای است گرسنه و تشنه در سبد بوده. عجب مقاومتی دارد این گونه. باورم نمیشد.
[ویدیوی سوپرورم]
اتفاق جالبی اخیرا در اینستاگرام ققنوسینو افتاده است. مردم خیلی شوخی در زیر ویدیوها مینویسند. به سرم زد من هم سر شوخی را باز کنم. ماجرا از اینجا به فکرم رسید که یکی از مخاطبین پیام داد این که مرتب به مخاطب جواب میدهید، بسیار جذاب است. با خودم گفتم اگر با چاشنی طنز با مخاطب صحبت کنم شاید جذابتر هم بشود. تنها مشکل بعضی افراد هستند که توهین میکنند و من هم پیامشان را پاک میکنم. تا به حال کسی را بلاک نکردهام ولی توهینها به نظرم باید حذف شوند.
شب رفتیم به ویلای یکی از همسایهها. قرار شده یک دورهمی مفصل داشته باشیم، شب بمانیم و هزینهها هم تقسیم شود. تا دیروقت بیدار بودند و من را دق دادند تا گرفتند خوابیدند. چقدر هم قلیان کشیدند که من و خانواده فراری هستیم از این دود و دم. ولی قسمت بامزهٔ ماجرا کیکی بود که به مناسبت روز مادر خریده بودند و خیلی خوشمزه بود.
بخشی از مهمانی که گفتگوها سرد شده بود، رفتم سراغ بازی Kingdom Rush و هر کاری کردم نتوانستم در مرحلهٔ بینهایت به رکورد ۴۷ قبلی برسم. ولی در شطرنج یک مخاطب را با اقتدار فراری دادم (یعنی اعلام باخت کرد) که دلم خنک شد. جالب این گردونهٔ شانس بازی آمیرزا است. امتیاز ۷۰ ان که بالاترین است، هیچ وقت به دست نمیآید و به نظرم برای سر کار گذاشتن ملت طراحی شده است.
اتفاق جالب جدید هم پیامهای بسیاری بود که خریدار کبوترها بودند. از آخرین ویدیویی که گذاشته بودم گویا چند کبوتر را پسندیده بودند و پیام دادند. جالب این که کبوتربازها میگویند این کبوترها ارزش نگهداری ندارند و اگر میخواهی پول دربیاوری راهاش این نیست و اصلا کبوتر مال پول درآوردن نیست و هزار حرف بیسروته دیگر.


دیدگاهتان را بنویسید