خرید سوسک از راه دور

صبح زود به مقصد آش‌خانه به راه افتادم. هماهنگ کردم تا از یاسر احمدی الک میل‌ورم، آزولا، عدسک و باکتری برای تولید خوراک دام بخرم. مسیر طولانی بود و باید بین ماشین‌ها انتخاب می‌کردم. در نهایت شاهین را برداشتم. دو کپسول خالی در وانت را هم در صندوق‌عقب آن جایگذاری کردم تا در برگشت که به باغ می‌روم، با مشکل کمبود گاز مواجه نشوم. یک پتو و بالشت هم برداشتم تا در مسیر بتوانم استراحت کنم.

   ابتدای کار حدود ساعت ۷ رسیدم به کله‌پزی معروفی که در جاده سنتو نزدیک باغ قرار دارد. ترمز زدم و یک کاسه آبگوشت خوردم بدون مخلفات. یک نان اضافه هم برداشتم برای نهار.

   در مسیر هوا کم‌کم گرفت و باران شدیدی شروع شد. مسیر قشنگی بود و فرصت نبود که جایی بمانم و ویدیو ضبط کنم. می‌خواستم زودتر بروم و زودتر برگردم. یکی از جالب‌ترین چیزهایی که دیدم و نشد عکسی بگیرم، تابلویی بود که به سمت یک جاده فرعی نشانه رفته بود و روی آن نوشته بود «برگرد». مطمئن نیستم املای آن همین باشد که به نظر می‌رسد ولی می‌توانست موضوع جالبی برای اینستاگرام باشد. در مسیر چند اسم بانمک دیگر در تابلوها دیدم مثل «حسن مست» و «کلاغ آشیان».

   حدود ساعت ۱۲ رسیدم به مقصد. یاسر احمدی با حوصله برایم در مورد میلورم و نکات پرورش آن صحبت کرد و به سوالاتم جواب داد. اولین نکته‌ای که به نظرم رسید این بود که سالن پرورش میلورم بوی خاصی می‌داد. با این که گفته شده بود این حشره بوی خاصی ندارد ولی عملا سالن پرورش آن رایحه مخصوصی به خود می‌گیرد که مناسب خانه نیست. به این ترتیب قضیه پرورش میلورم در اتاق آخری در خانه منتفی شد.

   یکی از نکات جالبی که آنجا به نظرم رسید، استفاده از بخاری ژاپنی بود که با برق کار می‌کند ولی سوخت آن گاز است. ناقص نمی‌سوزد و برای فضای بسته کاملا انرژی را به محیط منتقل می‌کند. یاسر احمدی می‌گفت با این روش یک کپسول گاز خیلی کار می‌کند و محیطی در حد ۲۰ متر را یک ماه گرم نگه‌می‌دارد.

   صحبت‌مان گل انداخت و از شبکه‌های اجتماعی و راهکارهای مختلف درآمدزایی و کاهش هزینه‌ها گفتیم و شنیدیم. به جز این که مهندس یک چای به ما نداد و همش حرف زدیم، بقیه‌اش خوب بود.

   بالاخره صحبت‌ها تمام شد و خریدها را بار ماشین کردیم. سه باکس سوسک زنده، یک بطری باکتری، یک بطری آزولا و یک بطری عدسک به همراه یک ست الک مخصص میلورم. همین چند قلم نزدیک ۹ میلیون تومان خرج برداشت و امیدوارم لااقل در این پروژه به موفقیت برسم.

[ویدیوی سفر به آشخانه]

   برای نهار رفتم رستورانی که مهندس معرفی کرد. منو گران بود و یک گزینه ارزان‌تر از اکبرجوجه را انتخاب کردم. وقتی آورد متوجه شدم همان اکبرجوجه را نصف کرده است. در نتیجه برنج زیاد و گوشت کمی برای خوردن داشتم و البته راضی بودم. چرا که مسیر برگشت طولانی بود و زیاد خوردن خطر سنگین شدن و خواب‌آلودگی را به همراه داشت.

   در مسیر برگشت مجبور بودم یواش حرکت کنم تا سوسک‌های زنده در ماشین اذیت نشوند. برای همین به جای ۴ بعد از ظهر ساعت هشت و نیم شب رسیدم به ققنوسی‌نو. شانس مهمی که آوردم، نمایندگی گاز بود. با این که خیلی دیر رسیدم ولی هنوز باز بود و داشت در را می‌بست. گفت به خاطر ماشین گاز مجبور شده بماند و الا خیلی زودتر رفته بود.

   شب که به باغ رسیدم در کمال تعجب دیدم که گاز هنوز تمام نشده است. کمی پکیج را زیادتر کردم. علت هم توصیه فروشنده سوسک بود که باید دمای محیط حداقل ۲۵ درجه باشد تا میلورم خوب رشد کند. حدود یک ساعت بعد کپسول خالی شد و با عوض کردن کپسول دوباره همه‌چیز برگشت سر جای اول خودش. با این حال یک ساعتی باران نرمی باریده بود و هوا خنک بود.

   برای آزاد کردن سوسک‌ها در بستر به مشکل خوردم. همه به شانه‌های تخم‌مرغی که در  ظرف قرار داشت، چسبیده بودند و ول‌کن آن هم نبودند. کلی معطل شدم تا آن‌ها را به داخل ظرف‌های خودشان بفرستم. با دقت در سوسک‌ها هم متوجه نکاتی شدم. یک این که سوسک‌ها از سوسک‌هایی که خودم پرورش داده بودم، کوچک‌تر بودند. تعدادی از سوسک‌ها هم یک بال شکسته داشتند و گویی بخشی از بدن‌شان جویده شده بود. به فروشنده پیام دادم که گفت در تعداد کل سوسک‌ها آمار چندانی نیست و نگران نباشید.

   اما فکرم آرام نمی‌گرفت. ضمن این که نگران شده بودم که تعداد سوسکی که خریدم،درست بوده یا نه. پس نشستم و ۵ هزار تا سوسک را دانه‌دانه شمردم. تعدادی هم سوسک پارازیت در بستر بودند که همه را جدا کردم. دیگر دیروقت شده بود و بدون شام خوابیدم. البته چند تا چایی خوردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی