تاخیر در ارسال پست
بالاخره بیمهٔ وانت پراید انجام شد و با خیال راحت استفاده از آن را دوباره شروع کردم. همسرجان را رساندم به مدرسهاش و آمدم به سمت باغ. در راه از یوتیوب نکته جالبی یاد گرفتم. نمیدانستم میشود کود مرغ را به مصرف خوراک میلورم رساند. خیلی ایدهها میتوان از این که کود مرغی پروتئین بالایی دارد طراحی کرد. فکر میکردم مرغ شیره جان غذا را میکشد و فضلهای میدهد که تنها کاربرد آن کود گیاهان است. ولی گویا این طور نیست و حتی میتوان از فضله برای خوراک دامهای سبک دیگر استفاده کرد.
به باغ که رسیدم اول سری به کبوترهای سوپر جکسون زدم. حالشان خیلی خوب شده بود. دیروز یکی از عشقبازها نگرانام کرد. نوشته بود که اون یکی کفتره قطعا مریضه و این خبر بسیار بدی بود. میخواستم امروز ببرمشان برای معاینه دامپزشکی که خوشبختانه به خیر گذشت.
همسایه پشتی هم آمد سری زد تا ببیند با دیوار چه کار کردهام. گفتم قصد دارم دیوار بکشم و یک و نیم متری هم برای راحتی خیال شما آستر میزنم. بیشتر از آن را خودتان میدانید. همانطور که حدس میزدم زد زیر حرفی که قبلا گفته بود و از هزینه کردن صحبتی نکرد. خب اشکالی ندارد. فقط ۲۰ متری آستری زدن برای خودم خرج تراشیدم تا همسایه راضی باشد.
آمدم و نشستم خاطره ۲۹ آبان را در سایت ققنوسینو پست کردم. ببین اوضاع چقدر خراب شده که از ۲۰ روز پست کردن خاطرات هم گذشته است. با کمی تلاش خاطره ۳۰ آبان هم پست شد ولی رسیدم به ساعت ۱۱:۳۰. اینطوری اصلا کارها اصولی پیش نمیرود. به خصوص که هدررفت زمانی بسیار زیاد است.
داخل ساختمان در ققنوسینو هنوز پر مگس است. انگار دارند دایم یک جایی تکثیر میشوند یا سوراخی پیدا کردهاند که مرتب از آن وارد میشوند. آخرین چیزی که به ذهنام میرسد، دریچه هواکش سقف آشپزخانه است. باید بروم یک توری نازک جلوی آن هم بکشم تا ببینم این همه مگس دیگر از کجا میتوانند بیایند داخل.
اوضاع اینستاگرام همچنان رو به بهتر شدن میرود. از یکی از دوستان متخصص پرسیدم که چطور درآمدزایی از اینستاگرام را شروع کنم که گفت تا به حال ندیده کسی سیستم درآمدزایی اینستا را برای ایران فعال کرده باشد. خب گویا دوستان ایرانی بیشتر با تبلیغ گرفتن کار را پیش میبرند.
چند روزی است که داخل ساختمان سردتر از گذشته است. اول فکر میکردم چون خودم کمی آنفولانزا گرفتهام احساس سرمای زیادی دارم. ولی کمکم متوجه شدم که هم مصرف گاز بالا رفته و هم واقعا سرد است. ناگهان متوجه دودکش آشپزخانه شدم. دودکشی که بالای گاز خوراکپزی است و به آن دقت نکرده بودم. استفادهٔ خاصی هم ندارد و برای نصب هود آن را کار گذاشته بودیم که هنوز انجام نشده است. چند پلاستیک برداشتم و داخل هم کردم تا حجم بگیرد و از زیر آن را در دریچه فرو کردم تا بند بیاید. بعد هم رفتم سراغ دریچههای کولر و هر دو را پلاستیک زدم. در آخر هم متوجه شدم بخشی از پشت پکیج که رو به حیاط دارد و سوراخی تعبیه کرده بودیم تا اتاقک کپسولها از داخل کمی گرما بکشد و یخ نزند هم اندکی سرما وارد میکند. با بستن همهٔ اینها امیدوارم کار بهتر پیش برود.
امروز قرار بود با همسرجان برویم برای ثبتنام قطعی حج تمتع سال آینده که برود زیارت خانهٔ خدا. گفتم حتما میآیم با هم برویم. ولی باز مشغول سیمانکاری که شدم زمان از دستام در رفت و کار افتاد به فردا. این وسط فقط همسرجان را حرص دادم. امان از این مدیریت زمان.
[ویدیوی سیمانکاری]
به خانه که رسیدم بعد ا زاستراحتی مختصر با خانواده رفتیم که خریدی بکنیم. از خستگی هر آدرسی را به اشتباهترین شکل ممکن رفتم و کلی طولاش دادم. چندین بار هم در ترافیک مزخرفی افتادیم و به هر چراغ راهنمایی که رسیدیم هم قرمز بود. راهی هم نبود و رانندهای دیگر هم نداشتیم. همسرجان میخواست برای مادرهای شاگردان خودش و همکارانش ۱۶۸ گلدان کوچک سفارش بدهد. رفتیم به گلسرای اردیبهشت که بسته بود و دست خالی برگشتیم خانه.
شام هم پیتزا خانگی داشتیم که خیلی خوب درآمد. با این که همه موادش را نداشتیم ولی طعم پیتزای خانگی یک چیز دیگر است.


دیدگاهتان را بنویسید