-
دیر رسیدم تمام شد
صبح همسرجان را رساندم آزمایشگاه تا کارهای پزشکی حج را انجام دهد. بعد کج کردم به سمت باغ و اول سری زدم به مرکز توزیع نفت بهآباد که گفتند ۲۹۰ لیتر سهمیه دارید. خب این…
-
دردسرهای مکانیکی وانت
امروز مدارس مجازی اعلام شده بودند. برف زیاد بود و بیرون آوردن وانت از پارکینگ از همان اول با دردسر و داستان روبرو شد. متوجه شدم از زیر دارد ضدیخ میریزد. ماشین را بردم تعویض…
-
یلدای برفی
صبح با پسرجان آمدیم به باغ. همسرجان و دخترجان را هم رساندیم به باشگاه که در مسابقات ووشو شرکت کنند. به جای وانت شاهین را برداشتیم. امروز لازم بود زود برویم و زود برگردیم و…
-
مشکلات بخاری ژاپنی
دیشب برف زیادی باریده بود و صبح با دخترجان نیمرویی درست کردیم و صبحانه خوردیم. بعد از آن هم حرکت کردم به سمت ققنوسینو. بخاری ژاپنی را هم برداشتم و مقداری از خرده هویجهای فریز…
-
کانالی برای آب باران
تمام دیشب باران نرمی میبارید که بهترین نوع باران است. طولانی و ملایم که تا عمق خاک نفوذ کند و سیلاب درست نکند. این نوع باران بهترین خاصیت را برای گیاهان و کمترین زیان را…
-
خرید بخاری ژاپنی
امروز کار زیاد دارم. باید بروم بخاری ژاپنی بخرم. کپسول گاز را پر کنم. برای موج بارانی که در راه است، آمادگیهای لازم را بکنم. جفتگاه کبوترها را حسابی تمیز کنم و از این کارهای…
-
گوسفند پرید
تا حدود ۷ صبح خوابیدم. خسته بودم و دوست داشتم بیشتر بخوابم. چای ایرانی دم کردم و رفتم سراغ حیوانات و آب و دان دادم. یکی از کبوترهای زینتی که از تهران خریده بودم، مرده…
-
خرید سوسک از راه دور
صبح زود به مقصد آشخانه به راه افتادم. هماهنگ کردم تا از یاسر احمدی الک میلورم، آزولا، عدسک و باکتری برای تولید خوراک دام بخرم. مسیر طولانی بود و باید بین ماشینها انتخاب میکردم. در…
-
باز هم دیر رسیدم
صبح بعد از صبحانه رفتم دان بخرم. این هفته همسرجان شیفت عصر است و لازم نیست برای رساندناش برنامهریزی کنم. رفتم به بلوار شاهنامه و آنجا چند کیسه دان و صدف و خوراک کبوتر شد…
-
خستگی شدید از مهمانی طولانی
صبح زود پسرجان مثل تیری که از کمان رها شده باشد، ۶:۳۰ صبح راه افتاد رفت که به دوستاناش برسد. امان از انگیزه که آدم را اینطور پرانرژی میکند. از دیشب کچلام کرد که صبح…

