بنایی و استرس سفر
امروز هم به بنایی در باغ پرداختم. این روزها مرتب دارم آموزشهای پرورش میلورم گوش میکنم و چیزهای جدید و جذابی یاد گرفتهام. یک ایده که به تازگی به ذهن من خطور کرده این است که شاید بهتر باشد در پرورش میلورم به جای این که ۲۵۰ گرم سوسک را یک هفته بگذاریم تخم کنند، مثلا ۲۰۰۰ سوسک را یک روز بگذاریم در یک بستر و فردا جابجا کنیم تا کرمهای متولد شده هم سن باشند و بهتر بتوان مراحل بعدی کار را پیش برد. بنایی امروز پایههای را محکمتر کرد ولی هنوز تا بارگیری مخزن فاصله مانده و باید دست بجنبانم. به خصوص که سفر تبریز در پیش است و پیش از پایان ماه باید بروم کل سهمیه را بگیرم تا نسوزد.
امروز بچهها به خاطر آلودگی هوا و شیوع بیماری تنفسی تعطیل بودند. همسرجان هم در خانه باید کلاس مدرسه را به صورت مجازی اداره میکرد. پس به تنهایی به باغ رفتم و کارها را انجام دادم.
یکی از کارهایی که پشت گوش انداخته بودم و تقریبا نیمی از آن را رسیدم تمام کنم، نظافت لانهٔ سگ بود. حیوانک خیلی زیر پایش را کثیف کرده بود و لازم بود نظافت شود.
اما اتفاق عجیب این بود که برای ماهیها غذا ریختم ولی تنها کویهای بزرگ برای غذا خوردن بالا آمدند و هیچ خبری از بقیه نشد. انگار با رفتن اردکها از باغ حالا آنها حسابشدهتر عمل میکنند و خودشان را نشان نمیدهند. هر چه صبر کردم خبری نشد که نشد. ویدیویی هم گرفتم که در اینستاگرام بگذارم ولی متوجه شدم بیشتر از ۷ دقیقه شده و بازدید درستی نخواهد داشت. احتمال میدادم حوصلهٔ بینندگان از ۷ دقیقه دنبال ماهی گشتن سر برود و آن را پست نکردم.
ویدیوی فروش پسته را هم در اینستاگرام پست کردم به امید این که بتواند بفروشد. برای کنجکاویبرانگیز است که حاصل این حرکت چه خواهد شد.


دیدگاهتان را بنویسید