مسدودسازی با دستمال کاغذی

کار امروز بسیار سنگین و فرسایشی بود. به باغ که رسیدم باز کپسول گاز تمام شده بود و بدون معطلی رفتم و یک کپسول جدید گرفتم. کار بعدی هم ادامهٔ سیمان‌کاری تانکر سوخت بود. چرا که باران زده بود و ملات‌های هم‌زده که در حیاط آماده گذاشته بودم را خیس کرده بود. اگر این ملات‌ها به حال خود رها می‌شدند جز یک تکه بتنی بدرد نخور چیزی باقی نمی‌ماند. کار سنگینی بود. تقریبا ۴ فرغون ملات ساخته شد و در سرمای هوا حسابی خسته و له شدم تا کار را تمام کردم.

[ویدیوی سیمان‌کاری]

   شب که به خانه برگشتم و با بچه‌ها احوال‌پرسی کردم بلافاصله احساس کردم گلویم دارد می‌خارد. گویی از این آنفولانزاهای جدید گرفته بودم. تا موقع شام قضیه جدی شد. هم تب کردم و هم دست و پاهایم یخ کرد و هم سرفه‌های خشک شروع شد و خلاصه ماجرایی شد.

   به همسرجان گفتم یک نشاسته داغ برایم درست کن که درست کرد ولی افاقه نکرد. گفتم اگر آویشن داریم، دم کن که نداشتیم. پسرجان هم بعد از باشگاه خرید و آورد ولی خیلی دیر بود و از خیر آن گذشتم. همسرجان توصیه می‌کرد که قرص استامینوفن بخور و گفتم نه. من معمولا سالی یک بار یک سرمای شدید می‌خورم که سهمیه سلامتی من شاید باشد. بعد یکی دو روز بدن‌درد و گرم‌گرفتن و حسابی خوابیدن هم روبراه می‌شوم.

   پس همین کار را کردم. شب مبل هال پذیرایی را تخت کردم و گرم پوشیدم و سوراخ‌های بینی را هم با دستمال کاغذی مسدود کردم. شاید فکر کنید این راه‌حل مزخرف است ولی جواب داد. با این که تا صبح چندین بار به خاطر تشنگی شدید بیدار شدم، ولی پنج‌شنبه صبح در حالی از جا بلند شدم که حال‌ام خیلی بهتر بود. بقیه را در خاطرهٔ بعدی می‌نویسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی