خاطرات عقبمانده
از صبح زود نشستم پای لپتاپ و پست خاطره ۲۷ آبان را ارسال کردم. ببین چقدر گرفتار شدهام که این همه از خاطرات در صف ارسال ماندهاند. یک کار جدید هم کردم و آن این که خاطره ۲۷ آبان را در اینستاگرام استوری کردم و لینک به صفحه سایت گذاشتم و در هایلایت هم قرار دادم. با این ایده کاربران میتوانند به راحتی تشویق به مطالعه سایت ققنوسینو شوند. علت این ایده هم بالا رفتن بازدیدهای سایت بود. با این که تقریبا ۲ هفته است چیزی منتشر نشده ولی بازدیدهای پستهای قبلی از حدود ۷ بار به حدود ۳۵ مورد رسیده بود.
دیروز که خودم را وزن کردم متوجه شدم یک کیلو اضافه کردهام. پشت رل نشستن و هی از این رستوران به بعدی رفتن از این عوارض هم دارد. فکر نمیکردم در این سفر به وزنام اضافه شود ولی شد و حالا باید تحرک را بیشتر کنم تا بتوانم به وزن قبلی برگردم.
قرار بود نماینده خدمات سایپا بیاید و تعویض روغن دورهای ماشین را انجام دهد. به خاطر سفر تهران کیلومتر خیلی جلوتر از سقف رفته و دیروز هماهنگ کرده بودم. ولی صبح نیامد و گفت یادش رفته که ناچار شدیم قرار بگذاریم برای ساعت ۱۱. آمد و انجام داد و ۲ میلیونی هم فاکتور کرد. ولی من خیلی دیر از خانه بیرون زدم.
همسرجان و همکارش را رساندم به مدرسهشان و رفتم دان بخرم. قیمت میاندان شرکت صالح کاشمر به ۵۰ هزار تومان رسیده بود و ناچار یک کیسه گرفتم. مقداری هم قرهماش به توصیه امید گرفتم و ۵ کیلویی هم گندم.
در مسیر هم از یوتیوب آموزشهای پرورش میلورم گوش میدادم که فهمیدم بعضی باشگاههای بدنسازی هم دارند از میلورم به عنوان تغذیه رژیمی استفاده میکنند. در خارج مصرف خوراکی آن رواج دارد ولی در ایران هنوز محدود است و زیاد استفاده نمیشود. از فروشنده قیمت گرفتم که قیمت میلورم خشک را کیلویی یک میلیون تومان اعلام کرد. گفت اگر تولید کنید از شما ۸۵۰ هزار تومان میخریم. گفت فعلا بازار داغ است و هر چقدر میتوانید تولید کنید. خبر خوبی بود و عزم من برای تولید حرفهای را محکم کرد.
قبل از رفتن به ققنوسینو رفتم از بخشداری گلمکان فرم درخواست نفت و گاز مایع گرفتم تا بدهم پدرخانم پر کنند و برویم سراغ گرفتن سهمیه.
به باغ که رسیدم خسته بودم و مقداری خوابیدم. عصر هم کارهای پرندگان را که انجام دادم، شاهد اتفاق جالبی بودم. دو جفت از کبوترهای زینتی که قبلا در جفتگاه بودند و برادرخانم آزادشان کرده بود، برگشته بودند به جفتگاه. خبر خوبی که خوشحالکننده بود. بوقلمونها هم خوب دارند هیکل درشت میکنند و امیدوارم خوب هم وزن گرفته باشند.
[ویدیوی بازگشت کبوترها]
بلدرچینها تخم جدیدی نگذاشته بودند و هنوز درست نمیدانم چه کار باید بکنم. هی هم از قفس بیرون میروند و برشان میگردانم.
عصر که در باغ کار میکردم، بقیهٔ کتاب صوتی «جنگ چهره زنانه ندارد» را گوش میکردم که چند بار اشکام را درآورد. عجب کتابی است این.
تا غروب در باغ بودم و بعد از تاریکی هوا تازه آمدم داخل تا به میلورمها رسیدگی کنم. تا به حال تلفات خاصی نمیدیدم ولی حالا ۱۰ تایی میلورم مرده و چند تا شفیره خشک شده پیدا کردم. حیوانکیها یک هفته رسیدگی نداشتهاند و تا همینجای کار هم خوب مقاومت کردهاند. وضع سوپرورمها هم خوب بود. به خصوص آن دوتایی که امروز در ماشین پیدا کردم و بعد از ۲۴ ساعت تشنگی و گرسنگی و سرما صحیح و سالم بودند.
[ویدیوی سوپرورم]
دنبالکنندگان اینستاگرامی ققنوسینو دارد به ۲ کا میرسد که خبری عالی است. اما بازدید ماه اخیر به ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار رسیده که فکر کنم ماه بعد کاهشی شود. چون بخشی از این پرش مال ویدیوی راننده کامیون تصادف کرده بود که مجبور شدم حذفاش کنم. پس طبیعی است که دوباره به کانال ۱ میلیون و ۵۰۰ قبلی برگردد.


دیدگاهتان را بنویسید