مهمانی مامان و بازی بی‌نهایت

امروز بیشتر به استراحت و بازی با موبایل گذشت. صبح رفتم به باغ و به حیوانات آب و دانی دادم و برگشتم. نهار مهمان مامان بودیم و نباید دیر برمی‌گشتیم. ولی این وسط چند کار مختلف پیش آمد که باعث شد دیر برسیم.

   اول این که صبح ساعت ۹ باید دخترجان را می‌بردیم باشگاه برای تمرین ووشو. تا او را بگذاریم و با همسرجان برسیم به باغ هم ساعت شد ۱۰:۱۵. با این که پرندگان را فروخته‌ام و تعداد کم حیوانات در حدود ۳۰ دقیقه کار بیشتر لازم ندارد، متوجه شدم باز کپسول گاز خالی کرده و تا بروم و برگردم یک ساعتی وقت هدر شد. چون نمایندگی گاز که مشتری آن هستم تعطیل بود و مجبور شدم جاده را بگردم. آزادفروش‌ها کپسولی ۳۳۰ هزار تومان و یک نمایندگی ۲۵۰ هزار و خرده‌ای اعلام کردند. از نمایندگی گرفتم ولی انگار کپسول کاملا پر نبود و راضی نبودم. تازه سهمیه کپسول ماهانه هم سوخت و دل من نیز هم.

   باری بالاخره رفتیم به سمت منزل مادرجان. نهار قیمه بادمجان معرکه‌ای خوردیم و دست‌مریزاد گفتیم. تا شب بودیم و بچه‌ها بازی می‌کردند. به خصوص یک بازی کارتی به نام Mind خیلی توجه جلب کرد و حسابی سرگرم‌شان کرد. من از وسط بازی حوصله‌ام سر رفت چون احساس می‌کردم بیانی که برای جابجایی کارت‌ها باید استفاده کنیم ناقص است و الکی باید هی ادا دربیاوریم که شماره من بالاتر است یا پایین‌تر. ولی جوان‌ها خیلی دوست داشتند و حسابی کیف کردند.

   من هم آمدم آن طرف و نشستم چندین دست بازی دفاع از برج Kingdom Rush مرحله بی‌نهایت را بازی کردم و بهترین امتیازم مرحله ۴۷ بود که قبلا هم به دست آورده بودم. سرگرم شدم ولی پیشرفت نکردم. به نظرم این مرحله بی‌نهایت را ساخته‌اند تا تشویق‌ات کنند بروی از بازار بازی خرید کنی و ابزارهای قفل کردن دشمن و غیره را تهیه کنی. چون بنا به تجربهٔ من بعد از مرحله ۴۰ دیگر مهاجمین اینقدر قوی می‌شوند که با هیچ ضرب و زوری کشته نمی‌شوند و راحت از جلوی برج‌های من رد می‌شوند.

بازی Kingdom Rush

   اینستاگرام هم ۱۰۰۰ دنبال‌کننده را رد کرده و خوشحال‌ام. حالا منتظرم آمار بازدید ماهانه هم به ۱ میلیون برسد که دارد آرام‌آرام به سمت آن حرکت می‌کند. فکر نمی‌کردم به این زودی رشد کند. گویا محتوای بدون دخالت هوش مصنوعی من برای خود اینستاگرام هم جذاب است.

   از برادرجان مقداری نمونه پسته گرفتم تا در اینستاگرام تبلیغ کنم ببینم جواب می‌دهد یا نه. این بیشتر یک آزمایش برای مدیریت صفحه خودم است و باید ببینم اوضاع چطور پیش می‌رود. در قسمت هایلایت‌های اینستاگرام، پست‌هایی که از نظر خودم جالب بودند را حذف کردم و فقط چند نمونه از فروش حیوانات را باقی گذاشتم تا پیج آرام‌آرام به سمت تخصصی شدن برود.

   مشکل اساسی فعلا دست‌تنها بودن من هم در امور اجرایی و هم بازاریابی و هم تولید محتوا است. بدون تیم کار فوق‌العاده دارد کند پیش می‌رود و تا به درآمدی حداقلی نرسم هم جرئت نمی‌کنم نیرو استخدام کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی