دردسرهای مکانیکی وانت

امروز مدارس مجازی اعلام شده بودند. برف زیاد بود و بیرون آوردن وانت از پارکینگ از همان اول با دردسر و داستان روبرو شد. متوجه شدم از زیر دارد ضدیخ می‌ریزد. ماشین را بردم تعویض روغنی که گفت مشکل پمپ رادیات دارد و کار مکانیک است. مکانیکی همسایه‌اش که نیامده بود. تازه وانت هم جلوی مغازه‌اش توی برف گیر کرد و داستان شد و دست آخر با هل بیرون آمد.

   دوری زدم و هر چه مکانیکی می‌دیدم بسته بودند. یکی دیگر که باز بود هم ماشین را قبول نکرد و بهانه آورد که کار زیاد دارم. حالا ضدیخ‌ها همین‌طور دارد از زیر می‌ریزد و من می‌خواهم زودتر خودم را برسانم به یک مکانیک. بالاخره یکی پیدا کردم که خوش‌بختانه ماشین هم نداشت و سرش کاملا خلوت بود.

   مکانیک دست‌به‌کار شد و تا ماشین را تحویل من بدهد چند تا عیب و ایراد دیگر هم پیدا کرد. در نهایت تسمه تایم، تسمه کولر، تسمه دینام و درب رادیات عوض شدند. تازه گفت پمپ هیدرولیک هم صدا می‌دهد ببر نشان بده و اضافه کرد بلبرینگ کلاج هم صدا می‌دهد که باید یک روز از صبح بیاوری تا عصر کار دارد. همین‌ها نزدیک ۵ میلیون اول صبح شنبه خرج روی دست‌ام گذاشتند.

[ویدیوی تعمیر ماشین]

   حالا از تعمیرگاه که بیرون آمدم باز ماشین در برف گیر کرد و تا درش آوردم مقداری وقت‌ام را گرفت. دیگر خیلی دیر شده بود. برگشتم به خانه و نمازی خواندم و نهاری که برده بودم را با بقیه غذاها گرم کردیم و خوردیم. بلافاصله هم حرکت کردم به سمت باغ ققنوسی‌نو که نگران وضعیت برفی جاده بودم.

   ولی خوش‌بختانه جاده کاملا باز بود. منظرهٔ جالب وقتی بود که پیچیدم توی کوچهٔ باغ و دیدم برف کاملا صاف است و کسی قبل از من روی آن نه راه رفته نه ماشین رانده. الان که فکر می‌کنم حیف‌ام می‌آید که چرا عکسی نگرفتم.

   وضعیت حیوانات خوب بود. ولی یک کبوتر زیبای دم مشکی به شکل عجیبی مرده بود. آن طرف هم بلدرچین‌ها دو تا را کشته و از بدن‌اش خورده بودند. خب دیدم دیگر بس است و رفتم چاقو را آوردم و همه را فرستادم به آن دنیا. کله‌های‌شان را دادم گرگی خورد و لاشه‌ها را در یک سطل ریختم و در صندوق وانت گذاشتم تا ببرم خانه.

[ویدیوی کشتار بلدرچین‌ها]

   از عجیب‌ترین چیزهایی که در باغ دیدم، میلورم‌های زنده‌ای بودند که زیر ورق‌های نئوپان پنهان شده بودند. حدس من این بود که به طور تصادفی در اثر رفت و آمد، تخم این میلورم‌ها داخل باغ آمده است. به نظرم رسید که فکر خوبی است که مقداری از میلورم‌ها را زیر درخت‌ها پخش کنم. آن‌ها ضایعات می‌خورند و کودی که باقی می‌گذارند برای گیاهان بسیار مفید است.

[ویدیوی میلورم‌های داخل قفس]

   تنها مشکلی که این روزها دیده می‌شود این است که بخاری ژاپنی رایحه خاصی ایجاد می‌کند. وقتی وارد خانه می‌شوم احساس می‌کنم بوی تند خاصی می‌آید. نمی‌دانم بوی چیست ولی به روشنی از وقتی این بخاری وارد خانه شده، این بو را می‌شنوم. بخاری هم گویا هر ۸ ساعت اتوماتیک خاموش می‌شود که دردسری است. دارم شک می‌کنم که اصلا اشتباه نکردم این بخاری را خریدم؟

   قبل از حرکت به سمت خانه تعدادی ۲۰ لیتری خالی در وانت گذاشتم تا فردا صبح اول وقت بروم و سهمیه نفت را بگیرم. در مسیر هم فکر کردم سری به مغازه‌ها بزنم ببینم ظرف حلواشکری دارند یا خیر. در نتیجه متوجه شدم منبع این چیزها لبنیاتی‌ها هستند. توانستم ۴ ظرف بگیرم که مزیت آن دردار بودن‌شان بود. در حالی که کسی که ۲۰۰ ظرف برای فروش داشت می‌گفت ظرف‌ها درب ندارند.

   یکی از کارهای جدید هم خاموش کردن پکیج و روشن گذاشتن بخاری ژاپنی بود. هزینه‌های گاز دارد خیلی سرسام‌آور می‌شود و پول من هم به ته رسیده و دیگر فرصتی برای آزمون و خطا باقی نمانده است.

   یک عامل ثبت‌نام اسنپ هم کنار خیابان پارک کرده بود. رفتم سراغ‌اش و هر چه تلاش کرد آخرش کارشناس اسنپ پیام داد که این شماره ملی بلاک شده است. لعنت بر شیطان. خب من چه مشکلی دارم که بلاک شده‌ام؟ طرف نمی‌توانست جواب دهد. تنها نکته‌ای که به ذهن‌اش رسید این بود که با شماره یک نفر دیگر ثبت‌نام کنید و بعدا به اسم شما انتقال می‌دهیم. باز ما آمدیم از یک جایی پول دربیاوریم و نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی