مشکلات بخاری ژاپنی
دیشب برف زیادی باریده بود و صبح با دخترجان نیمرویی درست کردیم و صبحانه خوردیم. بعد از آن هم حرکت کردم به سمت ققنوسینو. بخاری ژاپنی را هم برداشتم و مقداری از خرده هویجهای فریز شده و چغندر پختهٔ در یخچال مانده را برداشتم و بهراهافتادم. برای اولین بار هم در یک فلاسک یک نفره با خودم قهوه بردم. همسرجان مقداری دم کرده بود برای رنگ مو که با رنگ پوست گردو مخلوط کند و اضافهاش را من برداشتم و در طی روز نوشیدم که چسبید. جالب آن که این قهوه را یکی از اقوام که مدعی آشپزی است، مخصوص دم کردن با بخار عنوان کرده بود. ولی ما که در قوری دم کردیم و خیلی هم خوب شد.
بگذریم. قبل از رسیدن به باغ، رفتم دو کپسول گاز هم از نمایندگی گرفتم. از یک ابزارفروشی آشنا هم چند متر شلنگ گاز و چند متر توری پشهبند و بست گازی و تبدیل یک به دو برای گاز و نوار تلفون خمیری گرفتم. به باغ که رسیدم دیدم ساختمان خنک شده و سوسکها کند شدهاند و گاز تمام شده است. پس رفتم دو تا کپسول را وارد مدار کردم. ولی باید اول بخاری ژاپنی را روشن میکردم، پس شیر گاز را باز نکردم و اول رفتم سراغ نصب آن.
کاری که فکر میکردم ۱۰ دقیقه هم وقت نمیبرد، به یک پروژه ۴۵ دقیقهای تبدیل شد. چرا که تبدیل نشتی گاز داشت و چند بار مجبور شدم باز کنم و ببندم و نوار تفلون بزنم و از این ماجراها. بالاخره که خوب شد باز هم اندک نشتی خفیفی داشت که بیخیال آن شدم.
بالاخره رفتم سراغ روشن کردن بخاری ژاپنی. اما جای مناسبی برای آن در کنار در نمیشد انتخاب کرد. در به آن برخورد میکرد و مسیر حرکت من از دور وان پلاستیکی را مسدود میکرد. ۵ متر شلنگ گاز هم به هر طرفی در اتاق نمیرسید و خلاصه بعد از مقداری فکر کردن شلنگ گاز را از دور وان پلاستیکی رد کردم و از زیر فرش رد و کردم و در یک متری در ورودی به بخاری ژاپنی رساندم. روشن کردن بخاری ژاپنی اما شیرین بود و دلپذیر. کاری که در عمل تا ۱۲:۳۰ طول کشید و اصلا فکر نمیکردم اینقدر معطل شوم.
[ویدیوی نصب بخاری ژاپنی]
امروز اینقدر به فروشنده سوسک میلورم پیام دادم که بنده خدا ناراحت شد و تهدید کرد که من را بلاک میکند. من که تعداد زیادی نفرستاده بودم. ای بابا. البته تا حدی تقصیر خودش بود که موقع خداحافظی گفت هر سوالی داشتی در تلگرام بپرس من همیشه آنلاین هستم و جواب میدهم. حالا که سوال فرستادم اینطوری ناراحت شد.
بگذیم. یکی دو نفر در اینستاگرام برایم نوشتند که به سوسک مولد فقط سیبزمینی و هویج بده. خب شک کردم و رفتم آموزشهای یوتیوبی میلورم را چک کردم و دیدم بله این دو گیاه و سیب برای رشد سوسک میلورم خیلی خوبند. گر چه خودم قبلا پوست موز را هم امتحان کرده بودم و فروشنده میلورم هم گفت غذای بسیار خوبی برای سوسک میلورم است. اما دقت نکرده بودم که یک جایی در آموزشها گفته شده بود که مواد غذایی ضایعاتی به سوسک میلورم ندهید تا تلفات ایجاد نشود.
با گرم شدن اتاق، کمکم خانه هوا گرفت. جلوی بخاری ژاپنی هم یک ظرف فلزی آب گذاشتم تا مقداری رطوبت لازم را تامین کند. سوسکها هم کمکم فعالتر شدند و شروع به خوردن کردند. برایشان چغندر پخته گذاشتم. ولی گویا خیلی خوششان نیامد و با بیمیلی به سمت آن میرفتند.
[ویدیوی ظرف آب جلوی بخاری ژاپنی]
به شمارهای که فروشندهٔ میلورم داده بود دوباره زنگ زدم. گفت خریدار شهرستانی برای گرفتن ظرفهای حلواشکری نیامده است. قرار شد صبح شنبه بروم و ۲۰۰ ظرف حلواشکری را تحویل بگیرم. این تعداد را بر اساس تخمین هوش مصنوعی در نظر گرفتم که آن هم بر اساس تعداد سوسک موجود محاسبه شده بود.
در همین احوال بودم که آیفون زنگ زد. برادرخانم آمده بود سرکشی کبوترهایش و سری هم به من زد. گفت یکی از اقوام دور هم مدتی به پرورش میلورم میپرداخته است. به او زنگ زد و نکتهای جالب به نقل از او برای من گفت. نکته این بود که الان یک محلول ویتامینی هست که به جای میوه به میلورم میدهند تا هم مشکل عفونت نداشته باشد و هم نگرانی از خراب شدن میوه نداشته باشیم. ولی نام محلول را نگفت که از برادرخانم خواستم این نکته را از او بپرسد.
یکی از چیزهایی که دو روز زیر نظرم بود و بالاخره امروز فهمیدم، مشکل از کجاست، آب دادن سقف از دودکش آشپزخانه بود. میدیدم که گوشهای از یکی از ظرفهای سوسکهای میلورم مرطوب است. اول فکر میکردم از میوهای که گذاشتهام، نم کشیده است. ولی امروز هم بود و هم بیشتر شده بود. بالاخره با دقت فهمیدم دور دودکشی که برای هود آشپزخانه گذاشتهایم، نم زده و از آن آب چکه کرده است. بعد از همه کارها رفتم روی پشتبام و دیدم کلاهک اچ هم دارد ولی خب باز هم نم داده بود. برف دورش را پاک کردم و کلاهک اچ را برداشتم که اطراف آن کمی خالی بود و یک پلاستیک دستهدار را برعکس روی آن کشیدم و بستم. به نظرم دور کلاهک را باید با قیر مایع، عایق میکردم تا این مشکل پیش نیاید.
[ویدیوی نم کشیدن ظرف سوسک میلورم]
بعد از ظهر تا نزدیک ساعت ۴ عصر، علاف کارهای نصب بخاری ژاپنی و غذا دادن به میلورمها بودم. بعد رفتم سراغ کبوترها و غذای بیشتری دادم تا در مقابله با سرما به مشکل نخورند. برای مرغها هم برگ کاهو و آشغالسبزی ریختم. به سگ هم نانخشک دادم و یک کبوتر مرده را هم انداختم بخورد. ایرانیتی که بالای لانهاش گذاشته بودم، خوب جواب داده بود و حیوان راحت بود.
به گفتهٔ برادرخانم هم کبوترهای سوپر جکسون را بردم داخل خانه تا جای گرمی داشته باشند و غذای زیادی هم ریختم. البته نرسیدم قفسشان را تمیز کنم و گذاشتم برای فردا. به نظرم آمد لااقل برای کبوتر ماده بهتر شد. در قفس اصلی جای سردی داشت و میلرزید. ولی در این شرایط جدید به نظرم آرامش پیدا کرده بود و حال بهتری داشت.
بخاری ژاپنی اینقدر گرم کرد که دمای آن را از ۲۵ به ۲۳ کاهش دادم. جالب این بود که اتاق گرمتر از هال پذیرایی شده بود. به حدی که مجبور شدم سیبزمینیهای داخل آشپزخانه را به حمام منتقل کنم تا جای سردتری داشته باشند.
هوا داشت تاریک میشد که یادم افتاد باید سری به پشتبام بزنم و منبع آب ۱۵۰۰ لیتری که برای خانه استفاده میشود را چک کنم. نگرانیام درست بود و منبع کاملا پر آب بود. با لولهکش تماس گرفتم و گفت بهتر است خالیاش کنید تا احتمال ۴۰ درصدی ترکیدن آن در سرمای شدید منطقه گلمکان اتفاق نیفتد. مجبور شدم خروجی مخزن به سمت کولر را قطع کنم و خروجی آن را با کمک یک لوله پولیکا بفرستم به داخل حیاط.
[ویدیوی تاریکی و خروج آب از منبع]
بعد از تاریکی هوا به سمت خانه به راه افتادم. در مسیر از یک فروشنده چغندر زیادی خریدم تا مثل پارسال ناگهان با تمام شدن چغندرها روبرو نشویم. از کامیون کناری آن هم داشتم پرتقال میخریدم که یک راننده وانت درخواست کمک کرد. مردی با محاسن سفید بود که ماشیناش دچار مشکل شده بود. تقاضا داشت بکسل کنم تا روشن شود. با طنابی ماشینها را به هم بست. خیلی هم زود روشن شد. هنوز دنده اول را به دوم نرسانده بودم که بوق زد ماشین روشن شده است. خیلی تشکر کرد و رفت.
شب با بچهها و یکی از خالههایشان که مهمان ما بود، قسمتی از کارناوال را دیدیم. تئاتر طنزی جذاب و تئاتری درام با تم هوش مصنوعی و رباتیک تماشا کردیم که هر دو خوب بودند. البته به نظرم در تئاتر طنز، بخش شعرخوانی و نقالی کمی زیاد بود.
در خانه نشستم پای لپتاپ و خاطرات دیروز و امروز را کامل کردم. خاطرات روزهای اخیر اینقدر پررنگ شدهاند که کمی نگرانام کسی حوصله نکند آنها را بخواند. بگذریم که مخاطبین اینستاگرام در یک ماه اخیر از ۴ میلیون نفر گذشتند که خبر خوبی در مسیر پیشرفت تدریجی ققنوسینو در این شبکه بود.


دیدگاهتان را بنویسید