گوسفند پرید

تا حدود ۷ صبح خوابیدم. خسته بودم و دوست داشتم بیشتر بخوابم. چای ایرانی دم کردم و رفتم سراغ حیوانات و آب و دان دادم. یکی از کبوترهای زینتی که از تهران خریده بودم، مرده بود و نفهمیدم چرا این اتفاق افتاده است.

[ویدیوی کبوتر مرده]

   از صبح نشستم پای میلورم‌ها و روی سبدهای جدید توری کشیدم. خوشبختانه مگس‌ها بالاخره خیلی کم شده‌اند و مشکلی از بابت آن‌ها نیست ولی ممکن است بید داخل سبدها برود که دردسر درست می‌کند.

   پدرخانم هم سری به من زدند و مدارکی که برای دریافت سهمیه نفت لازم بود را دادند. اگر بشود یک سهمیه دیگر هم بگیریم در این صورت اندکی هزینه‌های باغ کاهش می‌یابد.

   تا ساعت ۲ ظهر در باغ بودم. کارها را جمع‌وجور کردم و برگشتم خانه. همه شیفت عصر بودند و کسی خانه نبود. نهار هم نخورده بودم و فقط مقداری سوپ گیرم آمد. دوش آب گرمی گرفتم و رفتم دنبال دخترجان و رساندم‌اش به باشگاه ووشو. بعد برگشتم به خانه و فقط فرصت شد یک چای با همسرجان بخوریم. راه‌افتادیم برویم مهمانی که شام دعوت بودیم.

   در مهمانی نکته جالبی فهمیدم. یکی از مهمانان در کار لوله‌کشی است. گفت باید برای آب‌بند کردن شیرهای تانکر سوخت، از تفلون مایع استفاده کنی. ولی اگر تفلون کمی ژله‌ای شده باشد، دیگر کارآیی ندارد و عمل نمی‌کند. نکتهٔ دیگری هم که فهمیدم این بود که برای خرید بخاری ژاپنی کافی است فردا صبح تا محدوده قاسم‌آباد بروم که خیلی دور نیست. در بلوار دانش‌آموز و خیابان سیدرضی چند فروشنده در دیوار آگهی کرده بودند و یک کار برای فردا شد همین.

   راستی گوسفندی که قرار بود با خانواده بخریم هم پرید. طرف گوسفندهایش را فروخته بود و حالا باید قصاب جدیدی پیدا کنیم. این اوستا عباس که نشد گوسفندش را بخریم می‌گفت گوسفندهای من یونجه خورده‌اند و خیلی خوب رسیدگی شده‌اند و کمی از عرف بازار گران‌تر می‌گفت. همسایه می‌گفت گویا در خیابان عبادی مشهد که مجاور چهار‌راه گاز است، قصابی خوبی در کوچه فرعی قرار دارد. باید بروم سری بزنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی