جابجایی نخاله با وانت
صبح رفتم کمک برادرجان. وانت را بردم تا نخالههای ساختمانی را از خانهاش ببریم به محدودهای دور از منطقه مسکونی و تخلیه کنیم. مقداری هم آهنقراضه داغان و کمی هم بهدردبخور داشت که قرار شد فردا بروم سراغشان. یک ناودانی جالب هم داشت که حاصل تخریب قبل از بنایی بود و به نظرم آمد اگر درست اجرا شود، میتواند مشکل آبریزش از سقف قفس بزرگ باغ را حل کند. مقداری هم شن و کمی خاکستر بود که آنها را هم بار کردم و به باغ بردم. کمی گچ آبخورده هم داشت که گچکار گفته بود بریزید بیرون، ریسکی است. آنها را برداشتم تا بشود سر فرصت با آنها مجسمهسازی تفننی انجام بدهیم. گچ مرده چیز مزخرفی است و اصلا نمیگیرد. به همین دلیل میتوان ساعتها با آن حجم خمیری ساخت، بدون این که سفت شود.
امروز بالاخره در تانکر سوخت، نفت ریختم. یک ۲۰ لیتر خالی کردم تا ببینم چه میشود. وقت هم نبود و اگر نه نفت بیشتری تخلیه میکردم تا ظرفهای نفتی خالی شوند و بشود بروم دوباره سهمیه نفت بگیرم. مشکل اینجا است که این بار سهمیه ۱۰۰ لیتری برای من واریز شده و دیگر نمیتوان با بشکه رفت دنبال نفت و مجبورم از ۲۰ لیتری استفاده کنم. تنها مزیت هم دقیق بودن سهمیه است که با تیمر داده میشود و لیتر آن درست است.
[ویدیو بارگیری تانکر نفت]
نشستم و شمارشی روی سوسکهای میلورم انجام دادم. تقریبا ۸۰۰ تایی شمردم که با حساب کرمهایی که هنوز شفیره هستند به حدود ۱۰۰۰ سوسک زنده میرسد که عدد خوبی است. اگر همین الان بخوام همین مقدار سوسک بخرم باید مبلغی بیش از ۵ میلیون تومان هزینه کنم. تولیدی که با هزینه تقریبا صفر انجام شد و حالا دارم آماده میشوم که بروم سراغ تولید در مقیاس بالاتر.
شب مهمان پدرخانم بودیم. فامیل جمع بودند و مجلس گرم بود. تنها مشکل لوس بودن یک بچه وسط آن همه آدم بود که میرفت روی اعصاب بقیه. پدر و مادرهای جدید هم که اصلا بلد نیستند با ننربازی بچهها چه کار کنند. واویلا از این نسل جدید. همسرجان که معلم است میگوید بچههای کلاس اولی امسال به حدی بیتربیت و لوس هستند که ماندهایم چه کارشان کنیم. نه تهدید سرشان میشود نه ادب دارند. نه حرف میگوش میکنند و نه خودشان چیزی میفهمند. واویلا به آیندهٔ اینها.


دیدگاهتان را بنویسید