بدون بیمه رانندگی نکن
امروز میخواستم زود بروم به ققنوسینو که در عمل زودتر از ۱۰:۳۰ از خانه خارج نشدم. بعد از صبحانه میخواستم راه بیفتم ولی کارهای متفرقه متنوعی که پیش آمدند، وقتام را گرفتند. روی اعصابتریناش هم چاپ کردن برگههایی برای همسرجان بود که در مدرسه استفاده کند و چاپگر بازی درمیآورد. آخر لپتاپ خودم را آوردم و به درستی چاپ کرد. درست نفهمیدم مشکل از درایور بود یا ویندوز یا حتی آفیس.
بالاخره راهافتادم بروم و به خاطر بیمه نداشتن وانت پراید با شاهین رفتم. به کارشناس بیمه هم زنگ زدم که گفت ۱۳ آذر به بعد بهتر است چک کنیم که مشمول بخشش دیرکرد شده باشد. فکر میکردم سه ماه قبل این ماشین را بیمه کردهام. اما مشخص شد به کارشناس بیمه پیام داده بودم و او هم گفته بود انجام میدهد و من فراموش کرده بودم که مدارک و هزینهها را بفرستم. در واقع در خیال خوش سیر میکردم که وانت بیمه دارد. امان از حواسپرتی.
به باغ که رسیدم دیدم گاز تمام شده است. فکر میکردم کپسول بزرگ دو هفته کار کند ولی در عمل ۸ روز بیشتر مهمان ما نبود. وانت هم نبود پس یک کپسول کوچک بردم و گاز گرفتم و مشکل را حل کردم.
کبوترهای تهرانی را هم به قفس بزرگ بردم و دو جفت را وارد قفس بزرگ جفتگاه کردم و یک جفت را داخل قفس جفتگاه سفید بزرگ گذاشتم. امید گفته بود یک جفت خیلی آماده هستند و احتمالا یک هفته نشده تخم خواهند گذاشت.
خبر خوب تخم گذاشتن بلدرچینها بود و خبر بد کشته شدن دو تا از آنها و زخمی بودن بعضیهای دیگر بود که نشان میداد به هم حمله کردهاند. همانهایی که مرده بودند هم تا حدی خورده شده بودند. اتفاق مزخرفی که قبلا هم میافتاد و نمیدانم چرا کارهایی که کردهام جلوی این یکی را نگرفته است.
[ویدیوی بلدرچینها]
از دیدن سطلهای دان که به آخر رسیده بودند، یکه خوردم. تقریبا ۴ سطل پر دان را تمام کرده بودند و کمتر از یک سطل باقی مانده بود. شاید چون در سطلها باز بوده آنها هم زیاد خورده بودند. حالا باز باید دان بخرم و نگرانی از هزینه تغذیه پرندگان داشته باشم.
به جز رسیدگی به درختها و آب دادن آنها بقیهٔ کارها را انجام دادم و حدود ساعت ۱۶:۱۰ به سمت خانه حرکت کردم. البته امروز خیلی سرحال نبودم و قصد کار سنگین نداشتم.
شب در خانه بالاخره بعد از چند روز نشستم پای لپتاپ و نوشتهها را بهروز کردم. از سر شب گلویم گرفت و سرفههای کمی شروع شد. انگار از این آنفولانزای شایع جدید که همهجا را گرفته، گرفتهام. نفهمیدم چطور شد ولی فکر میکنم از بچهها که از مدرسه آمدهاند، گرفتم.
بازدیدهای اینستاگرام در یک ماه گذشته از ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار گذشت و دنبالکنندهها هم از ۱۸۰۰ نفر بیشتر شدند. فعلا تنها دلخوشی موجود همین است.


دیدگاهتان را بنویسید