دومین روز مسابقات

شب ساعت ۳ نیمه شب از محل اسکان راه افتادم به سمت تهران. می‌خواستم به موقع خودم را به امید برسانم تا با هم برویم بازار پرندگان تهران. مسیری طولانی بود و باید به درستی مدیریت وقت می‌کردم تا دیر نرسم. گر چه هر چه کردم آخرش هم دیر رسیدم.

   قرار بود مثلا ساعت ۱۰:۳۰ برسم تهران. ولی در نزدیکی تهران، سامانه جی‌پی‌اس تداخل داشت و نمی‌توانستم آدرس را پیدا کنم. زنگ زدم و آدرس را پرسیدم تا خودم بروم ولی گم شدم و سر از ایستگاه متروی دادمان درآوردم که خیلی از مقصد اصلی دور بود. تنها شانس این شد که سامانه درست شد و توانستم Google Map را راه‌بیاندازم. اما خواندن مسیرهای پیچیدهٔ چندشاخهٔ تهران باعث شد چند بار اشتباه بروم و مجبور شوم دوباره مسیری طولانی را برگردم. در نتیجه به جای ۱۰:۳۰ ساعت ۱۳:۳۰ رسیدم. امان از ترافیک.

   تا برویم بازار پرندگان و برگردیم ساعت شد ۱۶:۳۰. البته گردش در این بازار جذاب بود. کلی پرنده و خرگوش و غیره داشتند و نسبت به بازار مشابه در مشهد خیلی بزرگ‌تر بود. بخش لوکسی هم داخل ساختمان داشت که موارد گران‌قیمتی را عرضه می‌کردند. چند پرنده خریدیم و برگشتیم. یک جفت سوپر جکسون که پرهای فرخورده دارند، یک جفت طاووسی و یک جفت هم دم‌چتری که در مجموع ۷ میلیونی خرج برداشتند.

[ویدیوی کبوترها]

   در این بازار سوپر ورم هم دیدم که از میل‌ورم‌هایی که دارم خیلی درشت‌تر بودند. به پیشنهاد فروشنده یک پیمانه خریدم تا پرورش دهم و ببینم چطور عمل می‌کند. طرف می‌گفت مثل میل‌ورم هستند و تفاوت خاصی ندارند.

[ویدیوی سوپر ورم‌ها]

وقتی برگشتیم، در مسیر مقدار دان و تجهیزات بیشتر برای کبوترها خریدیم و آن‌ها را در منزل امید به امانت گذاشتم تا در برگشت بیایم دنبال‌شان.

[ویدیوی خداحافظی با کبوترها دم در خانه امید]

وقت نهار و استراحت نبود. بلافاصله حرکت کردم به سمت تبریز. در مسیر هم ترافیک بود و باعث شد خیلی کند حرکت کنم.

[ویدیوی ترافیک]

   برای شام در زنجان به یک ساندویچی رفتم. ساندویچی به نوم دونر بولکی داشتند که کم‌حجم ولی خوشمزه بود. تازه مثلا گفتم یک دانه بزرگ برای من بگذار. انگار این منطقه پرخور نیستند و در تبریز هم غذاهایی که از رستوران گرفته بودیم، حجم برنج کمی داشت.

[ویدیوی ساندویچ سنتی]

برای خواب نتوانستم از امام‌زاده سید ابراهیم (ره) زنجان استفاده کنم چون در امام‌زاده را ساعت ۱۱ شب بسته بودند. پس جلوی امام‌زاده پارک کردم و در ماشین خوابیدم. دو پتوی دو نفره داشتم و مشکل خاصی نداشتم. گر چه کمی زانوهایم یخ کردند ولی در مجموع خوب بود.

[ویدیوی اتراق جلوی امامزاده]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی