شروع سفر تبریز

از صبح با خانواده رفتیم به ققنوسی‌نو تا به پرندگان رسیدگی کنیم و آماده شویم برای رفتن به سمت تبریز. یکی از کارهایی که علاف‌مان کرد، پاک کردن شن‌های دم در بود که با کمک پسرجان و دخترجان انجام شد. طول کشید و عرق‌مان را درآورد ولی خوب شد. دم در را جارو زدیم و تمیز و مرتب کردیم و آمدیم داخل.

   برای پرنده‌ها هم غذای کافی گذاشتیم و چند سطل جو و گندم هم دم در آماده گذاشتیم تا برادرخانم در غیبت ما سر بزند. مقداری نان خشک هم نزدیک لانهٔ سگ قرار دادیم تا برایش بریزند و حیوان گرسنه نماند.

   تا برگشتیم به خانه و پسرجان دوش گرفت و من هم دوش گرفتم و نهاری ساده خوردیم، ساعت شد حدود ۱۳. تا رفتیم همسرجان را سر راه گذاشتیم منزل پدرخانم و خداحافظی با اقوام و حرکت به سمت منزل برادرجان و انتظار برای پایین آمدن‌اش و این حرف‌ها ساعت تقریبا شد ۱۵:۳۰ که به سمت مقصد به راه افتادیم.

   ماشین را خیلی پر کرده بودیم. دو پتوی کاور شده، بیست لیتری آب، یک قفس برای خرید پرنده از تهران، فلاسک دوقلو و چندین ساک و کاور لباس و بساط کمپینگ متنوعی که برداشته بودیم، ماشین را حسابی پر کرده بود. تا تهران راه زیاد بود و عجله‌ای هم نداشتیم. مسابقهٔ پسرجان پنج‌شنبه برنامه‌ریزی شده بود و زمان کافی داشتیم.

   شام توصیه کردم ۹ و نیم تا ۱۰ شب شام بخوریم. ولی برادرجان که تجربهٔ کمتری داشت گفت دیر نمی‌شود و شد و آخرش مجبور شدیم از یک اغذیه‌ای ساندویچ بی‌کیفیت گرانی بخریم و سق بزنیم. واقعا شام مزخرفی خوردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی