سایت‌های کار داوطلبانه

از صبح زود که بیدار شدم، رفتم سراغ سیستم. امروز باید حدود ۹ و ۱۰ به یک کله‌پزی سر بزنم که دیروز سطل گذاشتم و همسرجان هم همان حدود باید برود جایی پس برنامه‌ها با هم یکی شدند.

   امروز بابرکت‌ترین بستهٔ اینترنتی چند سال اخیر تمام می‌شود. بسته نامحدود ۱ تا ۱۱ صبح همراه اول برای من خیلی کار کرد. با این که انتظار داشتم این بسته با سرعت کمی کار کند ولی خوب بود و کارم را راه‌انداخت. یک ماه هم کار کرد و حال‌اش را بردم. بستهٔ هیجان‌انگیز بعدی که انتظارش را نداشتم، بسته ۱۰۰ گیگ ۶ تا ۱۱ ظهر ایرانسل با قیمت در حد یک بسته ۵ گیگ بود که آن را هم ثبت‌نام کردم و فعلا خوشحال‌ام.

   صبح رفتم سراغ سایت WWOOF که رویدادهای محیط زیستی جالبی برگزار می‌کند. اعضای این سایت برای آموزش و تجربه به کمک کسانی می‌روند که کشاورزی ارگانیک انجام می‌دهند. ولی در ایران میزبانی نداشت و خدماتی ارائه نمی‌داد. به پشتیبانی پیام دادم که حاضرم در ایران میزبانی انجام دهم. ولی ایمیلی آمد که به دلایل مدیریت مالی در کشورهای زیر نمی‌توانیم عضو بپذیریم که ایران هم جزو آن بود.

پیام سایت WWOOF

   از ChatGPT پرسیدم و مشخص شد جابوم هم چنین خدمتی دارد. رفتم به سراغ‌اش و در قسمت عکس‌ها ماندم و دچار تردید شدم. تصمیم گرفتم عکس‌های بهتری تهیه کنم بعد محل اقامت با کار داوطلبانه را اعلام کنم.

   همسرجان را رساندم به محل کلاس ضمن خدمت ولی برگشتم به خانه چون دخترجان ظهر کلاس تمرین ووشو دارد و پسرجان هم رفته کلاس تقویتی مدرسه. خوشبختانه فعلا پرندگان را عادت داده‌ام ظهر به بعد غذا بخورند و مشکلی با دیرتر رفتن پیش نمی‌آید.

   در مسیر برگشت از یک کله‌پزی جدید یک سطل تقریبا پر ضایعات کله‌پزی گرفتم. به یکی دیگر که نزدیک خانه است هم یک سطل دادم که او معمولا فقط کله‌های پاک شده را می‌ریزد. ولی دیروز یک سطل پر آبگوشت برای من گذاشته بود. باید با آبمیوه‌فروشی‌ها هم هماهنگ شوم که بتوانم برای مرغ‌ها و میلورم‌ها هر روز بقایای گیاهی تازه ببرم. در نزدیکی ما چند گاوداری هست و با ماشین‌های نیسان هر روز کل منطقه را می‌روبند و هر چه آشغال میوه و برگ کاهو است را جمع می‌کنند. در نتیجه چیزی نمی‌ماند که بشود روی آن حساب باز کرد.

   در ماشین از پادکست رشدینو بحث آینده انرژی ایران را گوش می‌دادم که مطالب عجیبی داشت. مثل یک نوع نیروگاه هسته‌ای جدید با نام SMR که در یک کامیون جا می‌شود و با سوخت اورانیوم سبک کار می‌کند اما به محض روشن شدن می‌تواند ۲۰۰ مگاوات برق را به مدت ۲۵ تا ۵۰ سال بسته به سایز خود تامین کند. یعنی جل‌الخالق که ما توی هسته‌ای ۱۰۰۰ مگاواتی ایران چقدر خرج کردیم و نتیجه صفر.

   بحث دیگری که جالب بود آب خاکستری بود. آبی که معمولا در خانه‌ها به سادگی وارد فاضلاب می‌شود ولی با کمی تصفیه ساده قابلیت استفاده در فلاش‌تانک، آبیاری گلدان‌ها و غیره را دارد. به فکرم گاهی می‌زند که باید از این رویکردهای محیط زیستی برای ققنوسی‌نو استفاده کنم. تا به حال بیشتر به مدیریت پسماند فکر کرده بودم. ولی حالا که می‌شنیدم در ایران ۹۰ درصد مصرف آب در حوزه کشاورزی اضافه است و در کشورهای دیگر به خوبی مدیریت می‌شود، فکر می‌کنم که من هم باید به سهم خودم نقشی ایفا کنم.

   برگشتم به خانه و با دخترجان در پلوپز برنج دم کردیم. یک چغندر را برای اولین بار با روشی جدید پختیم. یعنی دیسکی بریدیم و پوست دورش را گرفتیم و در زودپز گذاشتیم بپزد. احتمال دارد زود بپزد. در حالت عادی که همسرجان چند ساعتی می‌گذارد روی گاز باشد که خیلی زیاد است.

   در سایت ققنوسی‌نو هم پلاگین مدیریت نظرات کاربران نصب کردم. نسخه بومی وردپرس خیلی زاقارت است و هیچ گزینه مدیریتی درستی ندارد. البته خروجی که فعلا گرفتم تعریفی نداشت. چون سبک نمایشی افزونه که قبلا مشاهده می‌کردم، دیده نمی‌شد و باز هم یک فرم ساده را نشان می‌داد. احتمالا تنظیمات Style را باید درست کنم.

افزونه وردپرس مدیریت نظرات کاربران

   قبض برق خانه چند ماه است ۲۴۷ هزار تومان می‌آید و کم و زیاد هم نمی‌شود. البته قبض گاز ۶۱ هزار تومان آمده بود که جای تعجب داشت. گرمایش کف را روی درجه پایین گذاشته‌ام و از پارسال به تدریج دمای خانه را پایین آوردم تا همه عادت کنند. حالا نتیجه یک سال تلاش دارد دیده می‌شود.

   امروز یک پرنده‌فروش بلوار توس که کنار خیابان مرغ و خروس می‌فروشد زنگ زد. هفته پیش هم قرار بود بیاید ولی دیر تماس گرفت و من برگشته بودم. قرار شد ساعت ۱-۲ بیاید که من در باغ باشم. بالاخره آمد و خدا خیر برادرخانم را بدهد که کمک‌کار شد. قیمت پایینی می‌داد ولی هر چه فکر کردم دیدم سه دلیل منطقی دارد که به همین قیمت بدهم بروند:

  • قیمت دان بسیار بالا رفته و کمرشکن شده است
  • بعضی پرنده‌ها خوب رشد نکرده‌اند و احتمالا بیشتر هم رشد نخواهند کرد
  • چالش سرمای هوا و نفوذ بیماری در بین گله هم دیده می‌شود

   پس ۱۲۸ مرغ و خروس ریز و درشت از نژادهای برهما لایت، لگهورن بلک، گلپایگانی و لاری را دادم رفت به ۳۲ میلیون تومان. حتی اردک‌ها را هم دادم ببرد. البته مجبور شدم دو قفس جفتگاه کبوتر را هم بدهم تا بتواند کل پرنده‌ها را ببرد و بعد قفس‌ها را پس بدهد. به همین دلیل جوجه‌های یک ماهه که داخل خانه بودند را هم به قفس بزرگ منتقل کردم و امیدوارم سرما نخورند. حالا باید بنشینم از نو برنامه‌ریزی کنم برای مراحل بعدی. یکی از ایده‌ها هم پرورش میلورم است که کار تمیز و شسته‌رفته‌ای است و چالش کمی دارد. باید بیشتر فکر کنم.

   جالب آن بود که بعد از خالی شدن قفس این کبوترها بودند که خیلی خوشحال بودند. بلافاصله رفتند سراغ لانه‌های قبلی که مرغ‌ها اشغال کرده بودند و شروع کردند به لانه‌سازی و آماده شدن برای تخم‌گذاری.

   بعد از رفتن پرنده‌ها اول یک حس غربت در محیط ایجاد شده بود. برادرخانم هم رفت و تنها ماندم با باغی خالی از سروصدای معمول پرندگان. رفتم سراغ استخر و به ماهی‌ها غذا دادم و به سالی که گذشت با آن همه چالش عجیب و غریب فکر می‌کردم. خب این مرحله هم تمام شد و زودتر از آن که فکر می‌کردم گذشت.

   رفتم در خانه باغ و کمی با گوشی بازی کردم. جمع کردم و رفتم مهمانی. پدرخانم گفت گرفته‌ای. متوجه شدم هنوز حس خلاصی از یک فشار سنگین را با خودم حمل می‌کنم گر چه متوجه نباشم. با این حال از یک مرحله آزاد شدم تا با برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح بروم سراغ مراحل بعدی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.