به‌روزرسانی ظرف‌های آب

از حدود فکر کنم ۵ صبح خوابم نمی‌برد. با این که شام دیشب را خوب خورده بودم ولی سبک بودم. بالاخره ۶ صبح خودم را از جا کندم. تصمیم گرفته‌ام دیگر صبح زود با کامپیوتر کار نکنم و به جای آن کمی نرمش کنم. ایده‌ای بهتر است از دایم با رایانه سروکار داشتن.

   صبح همسرجان را رساندم به مدرسه. در مسیر از کله‌پز پرسیدم چه خبر که گفت شاگردش اشتباه کرده و استخوان کله در سطل من نریخته است. یک سطل گذاشتم و بعد از رساندن همسرجان در مسیر از چند کله‌پزی سرزدم. یکی سطل گرفت و دیگری نصف سطل برایم پر کرد.

   در مسیر پادکست رشدینو را گوش می‌دادم که متوجه شدم کارشناسان خبره می‌گویند کیفیت پمپ بنزین‌ها بسیار متفاوت است و استاندارد یکسانی نیست و مملکت روی هوا اداره می‌شود. آمار جذب سرمایه ۳۰ میلیون دلاری یک استارتاپ ایرانی هم برای من خیلی جذاب بود.

   چهار تا ظرف آبخوری ۱۲ لیتری عمودی هم خریدم. قبل از این فقط یک نمونه از این ظرف‌ها داشتم و خوب جواب داده بود. تنها ایراد آن کفی نازک بود که برای سوراخ نشدن آن از یک قطعه سنگ کابینتی شکسته استفاده کرده بودم. دو مزیت در این ظرف‌های جدید وجود دارد. یکی خورده شدن آب تا آخر و دیگری کثیف نشدن توسط پرندگان. البته شستن آن کمی زحمت دارد چون کوزه‌ای شکل است ولی دست به راحتی داخل آن می‌رود و به جز قسمت دسته بقیه را راحت می‌توان شست. سطل‌های قبلی که مال رنگ بودند حجم ۸ لیتری داشتند اما به راحتی کثیف و چپه می‌شدند و چند بار هم پرندگان داخل آن‌ها افتاده و خفه شده بودند. اما دلیل اصلی این خرید این بود که پر و خالی کردن آن ظرف‌های آب قبلی خیلی وقت می‌گرفت و امیدوارم با این تغییر بشود در زمان صرفه‌جویی کرد.

   در مسیر به هزینه‌ای که باید برای آستر زدن دیوار همسایه بکنم هم فکر می‌کردم. ته قضیه به این نتیجه رسیدم که اگر بلوکه تیغه‌ای بخرم بهتر است. هزینه سنگینی دارد ولی کار عمری انجام می‌شود. من اگر آستری بزنم باز هم مجبورم در نهایت دیوار بکشم که خب الان وقت‌اش است. اما باز هم باید مشورت کنم ببینم چه بکنم بهتر است.

   به باغ آمدم و طبق برنامهٔ جدید  اول نشستم پای سیستم تا کارهای مهم را انجام دهم. اول خاطرات دیروز را پست کردم و بعد نشستم پای طراحی استراتژی ورود به بازار اپلیکیشن زبان انگلیسی با کمک ChatGPT. اما گزینه دوم یعنی Grok هم امروز توجه‌ام را جلب کرد. در پادکست رشدینو گفته شد که جایگزین بسیار بهتری برای ChatGPT است و دقیق‌تر از آن است.

   آزمایش اولیه من با Grok خوب جواب داد. مثل دفعه قبلی که در مورد دوربین مداربسته سوال کردم، حتی قیمت‌های به روز به تومان را به من داد و چندین راه‌حل پیشنهاد کرد. به امیرحسین ثقه‌الاسلامی گفتم و گفت ChatGPT را هم امتحان کن.

   امروز به فکرم زد از شخصیت مشهور توییتر (ایکس) یعنی عمو نیما مشاوره بگیرم. سراغ فرم مشاوره‌اش رفتم که دیدم نوشته جلسه اول یک میلیون تومان. نه که زیاد باشد ولی شک کردم و فعلا دست نگهداشتم. ۶۵ میلیون پول مانده که باید با مراقبت خرج کنم. همین امروز یک کیسه جو ایرانی شد ۱۶۴۰۰۰۰ تومان که رقم سنگینی است. به خصوص که فروشی در کار نیست و فقط دارم هزینه می‌کنم.

   فکر دیگر هم منتشر کردن کتاب «رازهای تبدیل کرم خاکی به اژدها» در فیدیبو بود. قرارداد من با کتاب‌راه تمام شده و اگر فیدیبو قبول کند احتمال دارد فروش بهتری داشته باشد. رفتم به پانل ناشران کتابراه و دیدم ۶۹۲ هزار و خرده‌ای تومان پول در حساب آمده است. ولی امکان برداشت نمی‌دهد تا قرارداد را تمدید کنم. ای بابا. به پشتیبانی پیام دادم ببینم چه می‌گویند. در نهایت در یک پاسخ شماره پشتیبانی را دادند. تماس گرفتم و گفتند باید تمدید کنید ولی می‌توانید بعد از تسویه‌حساب درخواست حذف کتاب را ارسال کنید.

قانون کتابراه برای دریافت پول بعد از تمدید حساب

   دوباره شروع کردم به استفاده از تکنیک پومودورو که قبلا خوب جواب داده بود. اگر نمی‌دانید چیست مقالهٔ «تکنیک پومودورو و بهبود عملکرد» من در سایت دانشجویانه را بخوانید.

   در کمال تعجب دیدم از گوگل ایمیلی دارم که حساب Google AI Pro من تمام شده و باید تمدید کنم. خودم یادم نمی‌آید کی این حساب را فعال کرده بودم.

هشدار گوگل

   امروز افزونهٔ Redirection را هم به سایت ققنوسی‌نو اضافه کردم. متوجه شدم وقتی روی تگ خاطره کلیک شود به یک صفحهٔ زشت می‌رود در حالی که یک صفحه اختصاصی برای خاطرات ساخته‌ام.

   تا ساعت ۱۶ در باغ مشغول بودم. نهار نبرده بودم و سعی کردم زود برگردم که دخترجان را ببرم خانهٔ ووشو ولی نرسیدم و با همسرجان رفته بودند. آمدم خانه و بعد از کمی استراحت نشستم پای سیستم.

      با کمک هوش مصنوعی‌های Grok و ChatGPT نشستم استراتژی ورود به بازار طراحی کردم تا اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی را ایجاد کنم. اولین چیزی که فهمیدم این بود که نسخه وب‌سایت بهتر کار می‌کند و امکانات بیشتری دارد و هزینه‌های نگهداری و توسعه آن هم کمتر است. پس فعلا اپلیکیشن موبایل را کنار گذاشتم تا نسخهٔ سایت جلو برود ببینم چه کاره هستم. از طرفی برای انتخاب گوشهٔ بازاریابی تصمیم گرفتم روی دانش‌آموزان دبیرستانی کار کنم. آن‌ها از کلاس هفتم زبان انگلیسی می‌خوانند و امروزه بیشتر خانواده‌ها آن‌ها را به کلاس زبان می‌فرستند و برای این منظور پول خرج می‌کنند. کلاس زبان گران است و ممکن است با ارایه یک راه‌حل ارزان‌تر و موثرتر بتوان نظر خانواده‌ها را جلب کرد.

   شب هم با بچه‌ها یک قسمت از سریال «اجل معلق» را دیدیم. از طنز این سریال چندان خوش‌ام نیامده است. احساس می‌کنم کارگردان و سناریونویس کمی کار را ساده گرفته‌اند. شخصیت‌ها ناگهان تغییر هویت می‌دهند، خل‌بازی‌هایی که اصلا ممکن نیست هم زیاد است. چیزهایی که نشان‌دهندهٔ ضعف سناریو و کارگردانی است. کلا خوشم نیامد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.