شب ماندن در باغ

صبح با همسرجان رفتیم شیرینی ببریم برای جشن مدرسه. از یک خانم خانه‌دار خریدیم و بردیم. برگشتم به خانه و دوشی گرفتم و صبحانه‌ای خوردم و راه افتادم. سر راه از کله‌پزی استخوان گرفتم. به بخش‌داری گلمکان رفتم و کد UTM برای سهمیه نفت گرفتم که البته ۳۰۰ هزار تومانی هم آب خورد. آنجا گفتند با قبض برق مجتمع هم می‌توانستید بروید درخواست بدهید.

   آمدم به باغ. برنامه این بود که شب بمانم. همسرجان نهار زیادی گذاشته بود که نصف‌اش را برای شام نگهداشتم. نگران بودم که یکی از قفس‌های مرغ را باز گذاشته‌ام،  دردسر نشده باشد. خوش‌بختانه نشده بود. با این که کمی با هم درگیر شده بودند و بعضی خروس‌ها می‌جنگیدند ولی جدی نبود و تلفاتی نداشت. تنها ۵ جوجه که بدحال به نظر می‌رسیدند، نگران‌ام کردند. جدای‌شان کردم تا با بقیه قاطی نشوند. دیروز و امروز در آب‌شان داروی Enro ریختم که آنتی‌بیوتیکی برای همین روزها است. امیدوارم تا موج بعدی سرما بشود کاری کرد که این تلفات از میان برداشته شوند.

   ظهر همسایه آمد که از دیوار شما موش آمده داخل خانهٔ ما. درست در وسط قفس موش از نقطه‌ای به ارتفاع یک متر یک سوراخ کنده بود و رفته بود داخل خیاط بنده خدا. امان از دست این جانور موذی. همسایه می‌گفت رفته یک ترمه از جهاز خانم‌اش را هم خورده که حالا بیا درست‌اش کن. همسایه اصرار داشت که دیوار را تا ۱ و نیم متر آستری بزنیم که گفتم چشم. خب همسایه را که نمی‌شود دست‌به‌سر کرد. می‌خواستم ساخت قفس‌ها را شروع کنم که حالا این آستری زدن آمد جلوی صف.

   مطلب دیگر هم اخطار مدیرعامل مجتمع بود که شن‌های دم در را جمع کنید و الا می‌آییم می‌دهیم ماشین جمع کند ببرد. باز داستان جدید. گفتم چشم. حالا باید فردا بروم سراغ شن‌ها و نزدیک دو نیسان شن را بیاورم داخل.

   امروز یک قفس دیگر را هم باز کردم و پرندگان در باغ وحشی که ساخته‌ام می‌لولند. فعلا که بدک نشد با این که آشفته‌بازار شده. ولی لااقل موقع آب دادن و دان دادن وقت کمتری هدر می‌شود.

   یکی از کارهایی که امروز فرصت شد، خالی کردن وان پلاستیکی داخل قفس بود. تقریبا ۶ سطل بزرگ کود از آن بیرون بردم. به تدریج دارم مرتب می‌کنم و داخل قفس دارد به سمت ایده‌آل با سرعتی البته کم حرکت می‌کند.    سرشب هم نشستم میلورم‌ها را شمردم. نزدیک ۱۲۰۰ کرم، حدود ۵۰ سوسک و ۱۰۰ شفیره شمردم. به برادرجان زنگ زدم که گفت خیلی خوب افزایش دادی. البته گفتم که یکی دو بار هم جوجه‌ها به شفیره‌ها حمله کرده بودند و الا باید اوضاع بهتر می‌بود. در مورد حفظ رطوبت برای زنده ماندن شفیره‌ها هم نکاتی گفت که نمی‌دانستم.

   امروز فهمیدم پستی که در اینستاگرام در مورد ماهی‌های قنات روستای احمدآباد گذاشته‌ام به شدت جلب توجه کرده و بیش از ۱۳۰۰ لایک و ۶۰ هزار بازدید و کلی یادداشت دریافت کرده است. اصلا فکرش را نمی‌کردم این پست اینقدر جلب توجه کند. اتفاقا فکر می‌کردم به عنوان یک پست حاشیه‌ای آمار کمی داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.