زیارت دلچسب

صبح زود قرار بود با خانواده برویم حرم زیارت ولی زودتر از ۷:۱۵ صبح از خانه بیرون نیامدیم. مسیر خلوت بود و حرم هم خلوت. تعداد زیادی عروس و داماد جوان در صحنی که وارد شدیم در حال عکس گرفتن بودند که تصویر جالبی از شروع زندگی بود. هوا خوب بود و زیارت چسبید.

   نکتهٔ طنز زیارت هم آخوندی بود که پشت سر من و پسرجان ایستاد به زیارت خواندن. ولی بنده خدا روی حرف «ر» گیر می‌کرد و هر بار آن را با تشدید شدید ادا می‌کرد. اینقدر خندیدیم که این زیارت تبدیل شد به باصفاترین زیارت عمرم. البته خیلی سعی کردیم بنده خدا متوجه نشود که گویا نشد.

   بعد از زیارت قرار بود برویم کله‌پاچه که وقت کم بود و آخرش خانواده به ساندویچ سرد رضایت دادند. پسرجان از دوست‌اش آدرس گرفت و رفتیم خریدیم. ساندویچ ۱۸۰ هزار تومانی به وزن ۱ کیلو و ۲۰۰ گرم را در خواب هم نمی‌دیدم. اینقدر بزرگ بود که هر کدام را دو نفر خوردیم و کامل سیر شدیم.

   همسرجان را رساندم به مدرسه و رفتم به سمت ققنوسی‌نو. در مسیر یک ظرف برای لانه کبوتر خریدم. به باغ که رسیدم اول چرتی خوابیدم. بیدار که شدم دیدم گاز تمام شده و چراغ وضعیت پکیج قرمز شده است. پوشیدم و رفتم دو کپسول گاز گرفتم. قیمت بالا نرفته بود ولی سهمیه را از ۴ تا به ۳ کپسول کاهش داده بودند. تازه سهمیه من غیرفعال بود. فروشنده گفت نگران نباش دو روز دیگر پیامک جدید خواهد آمد.

   طبق گفتهٔ فروشنده هر کپسول بزرگ عمودی برای شارژ گاز ۱ میلیون و ۲۰۰ هزینه برمی‌دارد. با این شرایط در زمستان ماهی ۲-۳ میلیون تومان بابت گاز روی هزینه‌های باغ خواهد آمد. با این که زیاد است ولی دفتر دنجی که ساخته‌ایم حالا کارآیی خودش را دارد نشان می‌دهد و قصد ندارم به این بهانه‌ها عقب‌نشینی کنم.

   بعد از رفع مشکل گاز رفتم سراغ جوجه‌هایی که در دستگاه جوجه‌کشی مانده بودند. خب داشتند دستگاه را حسابی کثیف می‌کردند و از طرفی هم باید دستگاه را می‌بردم برای کالیبره کردن. ایده‌ای جدید را اجرا کردم. رفتم چند بلوکه بزرگ هبلکس آوردم و یک قفس ساده ساختم. لامپ مادر را هم گذاشتم و زیر پای‌شان پوشال چوب ریختم. ظرف آب را پر کردم ولی ظرف دان‌خوری را پیدا نمی‌کردم که مجبور شدم یک ظرف رب خالی را موقت پر از دان کنم تا چپ نکنند. برای سقف‌اش هم می‌خواستم توری مرتبی بکشم که هوا تاریک شده بود و پیدا نمی‌کردم. موقت با یک تکه توری فلزی زنگ‌زده خانه درشت پوشاندم تا کار راه بیفتد.

   در مسیر برگشت انار ارزان گیر آوردم. الان قیمت انار از ۶۵ تومان به بالا است. میوه‌فروش انار سبدی ریز پرآبی را می‌داد ۳۵ هزار تومان که یک جعبه خریدم. اگر خوب درآمده باشد می‌روم چند تای دیگر هم می‌گیرم تا رب انار بگیریم. اخیرا مصرف رب انار خانواده بالا رفته و واقعا نمی‌صرفد بخریم.  

   همسرجان وقت گذاشت و فلفل‌هایی که از باغ چیده بودیم را تبدیل به سس تندی کرد که آدم جرات نمی‌کند نگاه کند چه برسد که بخورد. رنگ قرمز جذابی هم دارد که حس خوشمزگی آن را دوچندان می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.