دردسر باران ناگهانی
دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴
امروز روز خشنی بود. باران ملایمی بارید و کمی هم شدید شد. اول رفتم احمدآباد ولی شیر تازه تمام شده بود. آمدم باغ اما هنوز باران شروع نشده بود. می دانستم که پرندگان حسابی گرسنهاند. اما هنوز دان آماده نکرده بودم که باران گرفت. پس از این سو به آن دویدم و جعبهای موز و کیسههای دان را جمع کردم و بردم داخل انباری که هنوز دیوار درستی ندارد ولی سقف آن با ایرانیت به خوبی پوشانده شده است. سیمان همزده که آمادهٔ ملات ساختن بود را هم به خوبی پوشاندم تا باران خراباش نکند. بعد رفتم سراغ دان دادن که مشخص شد کار به این سادگیها نیست. یک جوجه لاری ۶ ماهه و یک جوجه لاری ۳ ماهه مرده بودند. دو تا لاری هم به شدت نحیف شده بودند که مجبور شدم حلالشان کنم. یک لگهورن بلک هم بیاشتها شده بود که رفت کنار دوتای قبلی. اما فاجعه در قفس بلدرچینها بود. بیش از ۱۵ کشته داده بودند که نفهمیدم به خاطر غذا است یا چیز دیگر. بلدرچینهای قبلی که خریده بودم را همگی سربریدم و چندتایی که تازه بزرگ کرده بودم را نگهداشتم. بلدرچینهای داخل خانه هم باز تلفات داده بودند و یکی از آنها ضعیف و نزار بود. نمیفهمم چهاشان است و باید حتما از یک دامپزشک مشاوره بگیرم.
تنها چیزی که درست سر جایش بود، پکیج بود که گاز تمام نکرده بود و به درستی داشت کارش را میکرد. خانه هم دمای ملایمی داشت. یعنی سرد نبود و گرم هم به حساب نمیآمد.
امروز میخواهم بگذارم جوجههای یک روزه یک روز دیگر در دستگاه بمانند و کاملا خشک شوند. فقط برایشان آب گذاشتم تا تشنگی نکشند. همگی بومی به نظر میرسند و شاید هم لاری بین آنها باشد که تشخیص نمیدهم.
از شنبه قصد داشتم نوشتن داستان زبان انگلیسی را ادامه دهم ولی هنوز که فرصت نکردهام. عصر هم باید زودتر برگردم تا دخترجان را برسانم به خانهٔ ووشوی مشهد برای تمریناتاش. با این که لپتاپ را بعد از چند روز که در خانه کار میکردم، در ققنوسینو روشن کردم و دوباره حس دفتر کار به سراغام آمده، فکر نکنم برسم قسمت بعدی داستان را تا سر شب شروع کنم. بر اساس موفقیتی که فعلا در اینستاگرام ققنوسینو بدست آوردهام و بر اساس تجربههای قبلی با صفحه اینستاگرام دانشجویانه، میخواهم یک صفحه اینستاگرام و سایت مجزا برای دوره آموزش زبان ایجاد کنم. فکر میکنم این کار میتواند کمک بزرگی بکند به جذب مخاطب زیاد و درآمدزایی مناسب.
کارهای باغ را که انجام میدادم، پادکست رختکن بازندهها را میشنیدم. قسمتی که یک دختر پرانرژی به خاطر تصادف معلول میشود و میرود تیر و کمان یاد میگیرد. او الان فعال توانمندسازی معلولین است و احساس باخت ندارد. حس خوبی که من هم به دنبال آن هستم. سایت ققنوسینو در سه روز اخیر فقط ۳ کاربر متمایز داشته است. خب باز هم بدک نیست. هنوز هیچ اقدامی برای سئو انجام ندادهام و فقط Microsoft Clarity را بر روی سایت فعال کردم. سایت دانشجویانه از گوگل آنالیتیک استفاده میکند و برای این یکی میخواهم سرویس دیگری را آزمایش کنم. جزئیات سایت را ساده گرفتهام. فعلا حتی از ویرایشگر پیشفرض گوتنبرگ استفاده میکنم و متنها را بدون ترازبندی دوطرفه میگذارم. برود جلو ببینم چه باید بکنم. تنها اقدام حرفهای که انجام دادم، تعریف Taxonomy خاطرات بود که مشخص باشد خاطرات را دارم کجا میگذارم.







دیدگاهتان را بنویسید