۲۶ آبان ۱۴۰۴
خاطرات
اینجا خاطرات روزمرگیهای ققنوسینو را مینویسم. آنچه هر روز میگذرد دارای نکات بسیاری است که با مرور آن میتوانید با داستان من همراه شوید و زندگی به سبک روستایی را از میان نوشتهها لمس کنید و بو بکشید و با دردسرهای آن آشنا شوید.
۲۵ آبان ۱۴۰۴
زیارت دلچسب
عمار
یکی از جالبترین زیارتهای امام رضا (ع) در عمرم را امروز با خانواده رفتیم…
۲۵ آبان ۱۴۰۴
۲۴ آبان ۱۴۰۴
رفتنی شدیم به تبریز
عمار
امروز از خرید گیاه دارویی معطر تا تصمیم به سفر به تبریز داشتم و روز پرباری بود…
۲۴ آبان ۱۴۰۴
۲۳ آبان ۱۴۰۴
اولین روز آرامش
عمار
بعد از یک سال درگیری هر روزه با پرندگان، حالا آرامش زیادی دارم و حس بیکاری و تنهایی به من دست میدهد…
۲۳ آبان ۱۴۰۴
۲۲ آبان ۱۴۰۴
سایتهای کار داوطلبانه
عمار
فروختن مرغ و خروسهای جوان تصمیم سختی بود که بالاخره گرفتم …
۲۲ آبان ۱۴۰۴
۲۱ آبان ۱۴۰۴
۲۰ آبان ۱۴۰۴
سهمیه نفت و سویچ گمشده
عمار
یک روز پرکار دیگر که نگذاشت صبحانه و نهار بخورم و ظهر حتی چند دقیقه بخوابم…
۲۰ آبان ۱۴۰۴
۱۹ آبان ۱۴۰۴
چای آتشی و صبح سرد
عمار
شب در باغ خوابیده بودم و فرصت کردم صبح یک چای آتشی دم کنم و صبحانهای دلنشین بخورم…
۱۹ آبان ۱۴۰۴
۱۸ آبان ۱۴۰۴
شب ماندن در باغ
عمار
موش همیشه در باغ زیاد است ولی وقتی برود توی خانهٔ همسایه میشود دردسر واقعی…
۱۸ آبان ۱۴۰۴
۱۷ آبان ۱۴۰۴
گیریفتاری زیاد
عمار
گاهی وقتها پرورش طیور به شرایط سختی میرسد. ولی یک نهار خوشمزه میتونه تا حدی از دل آدم دربیاره…
۱۷ آبان ۱۴۰۴

